نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٧:٤٤ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
نود و نُه درصد دنیای من شامل موسیقی می شود. همانقدر که این نود و نُه درصد را دوست دارم از آن یک درصد متنفرم.
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٢:۳٥ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٠:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
پرتقال خونی رو به خیلی از آدما ترجیح میدم. به والله.
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
Dear short-term memory!, i guess I'm losing you! Sorry!
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢
به نظرم حماقت تا ابد وجود خواهد داشت. اینکه "ابد" چیست سوال دیگری است اما ای خداباوران بنا به این تعریف عقلی "خدا" همان "حماقت" است!!!
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
حتی خود ارضایی های روتین.
حتی خود ارضایی های بدون احساس.
حتی خود ارضایی های منطقی.
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٧:۳٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
Everything is incredible up there but down here ... people make everything stupid.
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٦:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
وقتی قواعد بازی رو بلد نباشی هزینه زیادی پرداخت می کنی و به اندازه هزینه ات بدست نمیاری . قواعد رو بلد نیستی بخوای یا نخوای ، بخوام یا نخوام مجبور میشی هزینه زیادی پرداخت کنی یا بهتر بگم بگا رفتی عزیز دلم
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱
مدتیه اوضاع مغزی بدتر از قبل شده . توهمات بیشتر شده . تنفر حس غالب شده و این خیلی بده ! هر چند که دو سوم زندگیم همینطور گوه بودم و حتی لذت هم میبردم ولی الان دیگه لذت بخش نیست و تکراری بودنش رو مخ هم هست . شبا خوابای مزخرف میبینم و صبحش با حس های متفاوت و تخمی از خواب بیدار میشم .
مثلا دو شب پیش خواب دیدم با محجبه ترین دختر کلاس خوابیدم و انصافا لذتش از س.ک.س های واقعیم کمتر که نبود هیچ از خیلیاشون بیشتر هم بود . دختره خیلی شیطون بود ، کارای عجیبی میکرد که در نهایت منو بیشتر تحریک کنه .... تو همون خوابم داشتم به این تناقض شخصیتش فکر میکردم که چقدر تو دانشگاه متفاوت ظاهر میشه و اینجا از پو.رن استارها هم حرفه ای تره . صبحش با حس عجیب و غریبی از خواب پاشدم . یه حس گوه که پر از تناقض بود . هم لذت س.ک.س دیشب تو خواب با اون دختر محجبه هم چهره مظلوم و کاملا پوشیده اش با هم میومد تو ذهنم .
دیشب خواب مزخرف تری دیدم . خواب دیدم 3 پک علف خریدم . شبیه علف نبود یعنی شبیه فلفل قرمز خشک شده بود ولی مطمئن بودم علفه . دوستم می گفت اینو نگه داریم تا یه مدت آذوقه مون پر باشه و خوب حال کنیم . دوستی که نه در دنیای خواب که در دنیای واقعیت ازش آلت رجولیت خوردم . اونم یه دوست خیلی صمیمی . صبح با یه وضعیت گوه تر از روز قبل پا شدم . چرا علف ؟ چرا فلفل قرمز ؟ چرا اون دوستم ؟ چرا ؟ اخیرا صبح ها با یک عالمه علامت سوال و تناقض از خواب پا میشم . یا بهتر بگم اخیرا صبح ها با هجوم حس های تخمی مواجه میشم . نمی دونم این داستان تا کی ادامه داره . خبرتون می کنم اگه داستان به پایان رسید !
تنفر حس غالب این روزهای من است
یکم اسفند هزار و سیصد و نود
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
Did you see the redness block your part?
Did the scissors cut a way to your heart?
Did you feel the end before the suns of mothers
Tearing you apart?
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٥۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
Ever had the feeling you've been here before?
Drinking down the poison the way you were taught
Ever thought from here on in your life begins
And all you knew was wrong?
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
Could you imagine the final sound as a gun
Or the smashing windscreen of a car?
Did you ever imagine the last thing you'd hear as you're fading out
Was a song?
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
Never stop the car on a drive in the dark
Never look for the truth in your mother's eyes
Never trust the sound of rain upon a river rushing
Through your ears
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
I want to have it now
Cause I don't believe in tomorrow
Avenge what I know now
Cause I have no faith in you
I want to break you down
I avenge you
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٩:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
دود غلیظ سیگار درمیان این مه غلیظ
چه حس خوبی است
چقدر لذت بخش است
مدت ها چنین حس ساده و زیبایی را تجربه نکرده بودم
رویایی بود
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۳:۱٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۳:٥٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٠:۳٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۸
It drags me down into the unknown
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٤۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥
You don't care about how I feel
I don't feel it anymore
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦
Beyond Control
The Birth Of An Idea
No Turning Back
The Promise Of Tomorrow
Evolution
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦

- در سرما نخواهم لرزید
- اجازه نخواهم داد سایه ها تلفات دهند
- سرم را در تاریکی مخفی نخواهم کرد
- سقوط نور به زمین
- در نور سرد روز احساس بهتری نخواهم کرد
- ا.و - ک.د.ل.ا.ا
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱۱:۳۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳
Something close to absolute perfection
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٢:٠٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
تو
سومین
نفری
بودی
که
وقتی
پریود
شدی
به
من
شماره
دادی
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱:۳٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧

من جمع می کنم ، من هر چیزی را که پیدا کنم جمع خواهم کرد ، من هیچ چیزی را که مال من باشد دور نخواهم انداخت .... و اگر نصفه شانسی به من داده شود تو را نیز از آن خود خواهم کرد و تو را در یک دام شیشه ای محبوس خواهم کرد . من جمع می کنم و همیشه دچار سو تفاهم میشوم . از چیزهایی که مردم آنها را نادیده میگیرند خوشم می آید . همه اینها را در کتابی می نوشتم . اگر نت برداری نمی کردم خیلی چیزها فراموش میشدند . اگر تو را از آن خود کنم و تو را در قفسی کوچک بیندازم ... خوب می توانم هر روز تو را از قفس بیرون آورم و مطالعه کنم . کار آسانی نیست شبیه من بودن . تعهد من به جمع آوری تنها عطش من است .
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٠:٤۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٦
This is not a love story. This is a story about love





نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱٠:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٦

It's a strange world
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۳:۱٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧

Refrain from the way we were
Slain the invincible
Changed are the the ways of man
Fortitude to face the path
Vanquish the pain don't want to see it fail
Faith divides us death unites us
Vanquish the pain don't want to seek despair
Faith divides us death unites us
Tears for a hopeless case
Outside is still so vague
Frayed the landscapes of old
Cleared the indelible
Cannot sleep through darkened skies
Cannot dream until it's over
Cannot sleep through darkened skies
Cannot dream until it's over
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ۱:۱٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
Dear Mother
Dear Father
What Is this Hell You Have Put Me Through
نویسنده :
Fancy Man - ساعت ٥:٢٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠
... [ I N D E X ] ... Part Of A Collection . MIND S,E,X Collection ...
← صفحه بعد